You are here

Home » News and Views » لیلا موری کارشناس مسائل زنان و روزنامه نگار است

لیلا موری کارشناس مسائل زنان و روزنامه نگار است

Publication Date: 
July 24, 2012

اگرچه این روزها بحث مخالفت با حجاب اجباری در فضای مجازی داغ است و کمپینهای مختلف سایبری با انتشار عکسها، مصاحبه ها و شرح احوالات زنان و مردان ایرانی در خصوص حجاب اجباری سعی در نقد و اعتراض به سیاستهای ۳۳ساله جمهوری اسلامی در خصوص تحمیل یک نوع پوشش خاص و متحد الشکل به زنان ایرانی دارند. ولی بحث حجاب اگر از منظر بین المللی آن نیز مورد توجه قرار گیرد شاید برخورد با مسئله حجاب و اعتراض به اجباری بودن آن را قابل تاملتر کند.

در سال ۲۰۰۱ بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر وقتی که دولت جورج بوش برای حمله به افغانستان و مبارزه با طالبان آماده میشد، لورا بوش در یکی از سخنرانیهایش جنگ علیه تروریسم و القاعده را جنگ برای «دفاع از کرامت و حقوق زنان» نامید.

با اوجگیری گفتمان ضد طالبانی، طالبان بدل شد به سمبل تمام مردان مسلمان که خشونت علیه زنان و تحدید آنها مهمترین مشغولیتشان بود و زنان برقع پوش افغانی نماینده تمام زنان مسلمان خاورمیانه ای که جز پیروی و سکوت و تسلیم چیزی نمیدانستند. هدف این نوشتار البته آن نیست که تحت ستم بودن زنان افغانی و شرایط نابسامان و مشقت بارشان در زمان حکومت طالبان را نادیده بگیرد، بلکه نکته مورد نظر استفاده از مفهوم آزادی زنان و نجات آنان به منظور پیشبرد اهداف خاص سیاسی است.

اگر از منظر تاریخی این موضوع را مورد توجه قرار دهیم در می یابیم که حجاب زنان خاورمیانه از آغاز گفتمان مدرنیته مورد بحث مستشرقین وجهانگردان و هنرمندان اروپایی و روشنفکران مسلمان بوده است. زنان پوشیده در حجاب و نقاب سمبلی بودند از «عقب ماندگی» جوامع مسلمان و نمود بارز ظلم و بی عدالتی این جوامع نسبت به نیمی از جمعیتشان. در این گفتمان،«آزادسازی» این زنان از «یوغ بندگی و بردگی» مردان هموطنشان تبدیل به یکی از مهمترین ماموریتهای استعماری و قدرت طلبانه کشورهای غربی از جمله انگلستان و فرانسه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و آمریکا در قرن بیستم و بیست و یکم شد.

در یکی دیگر از نمونه های تاریخی، سر کرومر نماینده دولت بریتانیا در دوران حکومت این کشور بر مصر در حالیکه با حق رای زنان در بریتانیا- در اوج جنبشهای فعالان زن در این کشور- به شدت مخالف بود از دیگر سو از جمله مدافعان پیگیر برابری حقوقی زنان در مصر قلمداد میشد. شاید در ساده ترین برداشت از چنین اقدامی بتوان آن را استاندارد دو گانه خواند ولی اگر با کمی تامل بیشتری به آن بنگریم شاید چنین حمایتی از حرکتهای زنان در مصر را بتوان در ارتباط نزدیک با منافع دولت بریتانیا تصویر کرد و در راستای نفوذ بیشتر در این جوامع و صورت انسانی دادن به اقدامات استعماری. اینکه این حمایت حتی با نیت نه چندان مثبت به نفع زنان بوده است یا نه، خود موضوع مقالات علمی بسیاری است که در این مقال نمیگنجد.

با در نظر داشتن این روند تاریخی، و با توجه به اینکه در زمانی که حجاب و نقاب و برقع به سمبل انقیاد زنان بدل میشود و نجات آنان از این «بیداد» به ماموریت قدرتهای بزرگ، خیلی دور از انتظار نیست که غیرقانونی کردن حجاب در اروپا توسط حکومت های راستگرا نیز تجلی حمایت از آزادی و حقوق فردی انسانها قلمداد شود. حتی اگر دفاع از این حقوق فردی، حق انتخاب پوشش را از گروهی از شهروندان بگیرد و نقض غرض شود. همانگونه که مدافعان حجاب اجباری در ایران، آن را به اسم حفظ فرهنگ و دین بر بدن زنان ایرانی مینشانند، راستگرایان اروپایی آن را به اسم حفظ فرهنگ اروپایی، که خود آن را جهانشمول میدانند و مدافع آزادی و برابری، اعمال میکنند.

متاسفانه، سیاستها و گفتمانهای اسلام هراسانه و ضد مسلمانی که در دهه اخیر با برجسته کردن موضوع حجاب زنان در جوامع مسلمان و غیر مسلمان بسیار پر رنگتر از دهه های قبل خود را بروز میدهد، نه تنها به ایجاد محدودیت برای زنان مسلمان - که همچنان به عنوان سمبل ونماینده یک مذهب یا یک فرهنگ شناخته میشوند ـ انجامیده است، بلکه اقدامات نظامی و پرخاشگرایانه ای که در پی این گفتمان پدید آمده است نیز امکان هر گونه حمایت و دفاع از این زنان و یا ظلمی که به آنها به اسم فرهنگ و دین میشود را توسط نیروهای پیشرو به بن بست رسانده است. اگر چه به باور نویسنده، دفاع از حقوق زنان را بدون هیچ دستاویز فرهنگی، سیاسی، مذهبی و دینی باید در اولویتها قرار داد ولی این به دور از واقعیت نیست که بسیاری از فعالان زنی که در کشورهای غربی در حال فعالیت هستند برای دور ماندن از انگ ضد اسلامی بودن و یا غرب‌زدگی، ترجیح میدهند در خصوص مسئله حجاب بسیار محتاطانه عمل کنند.

‎این یک واقعیت غیر قابل تردید است که آزادی انتخاب نوع پوشش‫-‬ چه در ایران و چه در اروپا‫-‬ نباید به عنوان یک حق اولیه انسانی مورد تهدید وتحدید قرار بگیرد ولی در بسیاری از مواقع مناقشات بین المللی تاثیر بسزایی در چگونگی برخورد با این حقوق شهروندی دارند‫.‬ در این میان، حجاب نه تنها به یک موضوع هویتی و سیاسی برای کشورهای اسلامی و شهروندان مسلمان کشورهای اروپایی بدل شده، بلکه سواستفاده قدرتهای بزرگ از این مقوله و برداشتن قدمهای نامناسب در این زمینه باعث شده است که بحث در خصوص مبارزه با حجاب اجباری در کشورهایی مثل ایران به حاشیه رانده شود و مورد توجه کافی قرار نگیرد و در عوض زنان مسلمان اروپایی که از حق انتخاب پوشش به اسم آزادی محروم شده اند در کانون توجه فعالان اجتماعی و سیاسی باشند‫.‬

مداخله سیاسی کشورهای اروپایی و آمریکایی در اصل سبب شده است که اعتراض به تبعیضهای جنسی و جنسیتی‫-‬ از جمله اعتراض به حجاب اجباری‫-‬ که به اسم دین به زنان تحمیل میشود با احتیاط و به طور حداقلی مطرح شود تا به بهانه ای برای مداخلات سیاسی و نظامی بیشتر‫بدل نشود.

‎از منظر دیگر، سکوت بیشتر فعالان اجتماعی در این زمینه ممکن است به قدرت یابی بیشتر نیروهایی بینجامد که با برداشت افراطی خود از دین و فرهنگ و با سو استفاده از برداشتهای پیشرو منتقدین عصر اسلاموفوبیا به تحدید بیشتر آزادیهای زنان و گسترده کردن تبعیضها علیه آنان‫-‬ با متوسل شدن به تئوریهایی نظیر «نسبیت فرهنگی»‫-‬‌ اقدام میکنند‫.‬

شاید زمان آن فرا رسیده باشد که این فعالان راه حلهایی بیابند که نه تنها حقوق فردی زنان مسلمان در کشورهایی مانند فرانسه و بلژیک مورد مماشات قرار نگیرد بلکه حقوق زنان ایرانی نیز به اسم فرهنگ و دین نادیده گرفته نشود‫.‬ سکوتی ناشی از ترس متهم شدن به اسلام گرایی ممکن است در نهایت منجر به بی عملگی و نادیده گرفتن ظلمی که بر گروهی از انسانها میرود شود‫.‬

از سوی دیگر نادیده گرفتن حقوق فردی گروهی از انسانها به اسم «آزاد سازی» آنها نیز ممکن است این فعالان را تقلیل دهد به عناصری دنباله رو سیاستهای قدرتمندان‫.‬ در این میان باید به دنبال راه سومی بود‫ که حقوق فردی زنان از جمله حق پوشش را بدون دادن هیچگونه امتیازی به نقض کنندگان آن با ثابت قدمی دنبال کند.

 

Follow Leila Mouri on Twitter: www.twitter.com/femiran